حسن حسن زاده آملى

53

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

مجّرد از مادّه است و غير از بدن است و به بدن تعلّق مىگيرد ، چنان كه مرغ غير از آشيانه است و بدان تعلق مىگيرد كه استيكار است . و همين معنى را در « قصيدهء عينيّه » اش آورده است كه در مطلع آن گويد : هبطت اليك من المحلّ الأرفع * و رقاء ذات تعزّز و تمنّع خواجهء طوسى در شرح عبارت ياد شدهء « اشارات » گويد : « و فى قوله « لتستو كره نفسه الناطقة » استعارة لطيفة منبّهة على تجريد النفس ، اذ جعل نسبتها الى المزاج نسبة الطائر الى و كره » . شيخ در گفته‌هايش تصريح نموده است كه نفس انسان در ابتداى حدوث عقل بسيط مفارق از مادّه است و با حدوث بدن حادث مىشود و يك نحو تعلّق تدبيرى با بدن پيدا مىكند و به فساد بدن فاسد نمىشود بلكه براى هميشه باقى است ، از آن جمله در آخر فصل چهارم مقالهء تاسعهء الهيّات « شفاء » ص 269 چاپ سنگى مىگويد : « و ممّا لا نشّك فيه أن هيهنا عقولا بسيطة مفارقة تحدث مع حدوث أبدان الناس ، و لا تفسد بل تبقى ، و قد تبيّن ذلك فى العلوم الطبيعيّة ، و ليست صادرة عن العلّة الاولى لأنّها كثيرة مع وحدة النوع ، و لأنّها حادثة فهى اذن معلولات الاولى بتوسّط - الخ » . در بعضى از نسخ به جاى اولى ، اوّل است و هر دو يكى است ، چه اولى صفت علّت است يعنى « فهى اذن معلولات العلّة الاولى » ، و اوّل از اسماى حقّ سبحانه است كه در كلمات مشّاء دائر است . ترجمهء آن به فارسى اين‌كه : « از چيزهائى كه در آن شّك نداريم اين است كه ترتيب نزولى عقول و نفوس سماوى و اجرام علوى از مبدأ اول ، منتهى مىشود به عقول بسيطهء مفارقه كه با حدوث ابدان حادث مىشوند ، و فاسد نمىشوند بلكه باقىاند چنان كه در علم طبيعى روشن شد . و اين عقول بسيطهء مفارقه ، از علّت اولى صادر نيستند زيراكه آنها با كثرتى كه دارند يك نوع‌اند ، و ديگر اينكه حادث‌اند ، پس